نرسیده به درخت

كوچه باغی است كه از خوب خدا سبز تر  است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

می روی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ ، سر به در می آورد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد .

در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی

كودكی می بینی

رفته از كاج بلندی بالا ، جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست كجاست؟

 


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 6:5 موضوع | لینک ثابت