شاعر عاشق....
شاعرترين مرد دنيا مي شدم اگه شعرهايم را مي خواندي
عاشق ترين مرد دنيا مي شدم اگه در خيالم مي ماندي
انسان ترين انسان دنيا مي شدم اگه مرا از خود نمي راندي.........
اين روزا مردونگي دنبال نون دويدنه آدما رو مثل پول و مثل طعمه ديدنه آدما شكارچي اند شكار همديگر مي شن بي خودي خيلال نكن كه يار همديگر مي شن
كه
نوشته شده توسط آرزو مهرابی در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 15:45 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من براي سالها مي نويسم سالها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود هميشه يکي بود و يکي نبود...
امیدوارم که از وبلاگم خوشتون بیاد من از شهسوارم(تنکابن)(ضمنا با تبادل لینکم موافقم )
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY