چقدر سخته...... چقدر سخته توي چشاي كسي كه تمام عشقت را ازت دزدي و به جاش يه زخم هميشكي را رو قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت شي حس كني كه هنوزم دوستش داري....چقدر سخته كه دلت بخواد سر تو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده....چقدر سخته كه تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما اما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي....چقدر سخته وقتي بشتت بهشه دونه هاي اشكت گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوستش داري ....چقدر سخته كه گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار بشكني و آنوقت آروم زير لبت بگي: گل من باغچه ي نو مبارك گل من باغچه ي نو مبارك
نوشته شده توسط آرزو مهرابی در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 5:11 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من براي سالها مي نويسم سالها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود هميشه يکي بود و يکي نبود...
امیدوارم که از وبلاگم خوشتون بیاد من از شهسوارم(تنکابن)(ضمنا با تبادل لینکم موافقم )
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY